محمد معصوم البكري ( نامى )
125
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
جمعى از مردان كارى تعين نمايند كه چند گاه ميان ( f . 90 b ) ايشان باشند ، و يك وقت مقرر گردانند كه دران وقت هر جمعى كار آن موضع را باتمام رسانند . و بالآخرة جماعه را به هر موضع تعين نمودند و آنها نيز انتظار وقت مىبردند . چون وقت موعود رسيد ، همه به يك بار دست به شمشير كرده كار آن گروه بى انجام را به انجام رسانيدند ، چنانچه در آن واحد چهل و دو موضع بلوچان مقموع و مقتول گرديد « 1 » . و ابتداء زمستان سنه ثمان و عشرين و تسعمايه پاينده محمد ترخان را بحكومت بهكر تعين فرمود و خود با لشكرى گران بعزم تسخير گجرات متوجه شد ، و منزل به منزل طى كرده حوالى و حواشئ هر دو روى آب را از مردم « 2 » ناپاك پاك ساخت . و چون به چندوكه رسيدند ، مير فاضل را عارضهء تپ روى داد . رخصت معاودت حاصل نموده به بهكر آمد ، و شاه بيگ بابا احمد ولد ارشد مير فاضل را « 3 » نيز مرخص ساخت كه به تيمار دارئ پدر مشغول گردد . اما شاه بيگ از مشاهدهء مرض مير فاضل بغايت آزرده خاطر گشت ، تا آنكه خبر رسيد كه مير فاضل نداى « ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ » شنيده بدار جنان پيوست . شاه بيگ و ميرزا شاه حسن را ازين واقعه ( f . 91 a ) غم بسيار روى نمود . در همان شب سلطان محمود خان و مير عبد الرزاق و عبد الفتاح و سائر اقرباء او را رخصت فرمودند . آن جماعه باميد آنكه مير فاضل در قيد حيات است بمسارعت راندند ، تا آنكه صبح به بهكر رسيدند . ديدند كه مير فاضل به منزل ديگر پرداخته بود . او را تجهيز و تكفين نموده به خاك سپردند . و شاه بيگ بعد از سه روز ايلغار نموده به بهكر آمد ، و مراسم تعزيت بجاى آورده ، اولاد مير فاضل را از كسوت سوگوارى برآورد . و بعد از ان فرمود كه مردن مير فاضل دالّ بر مردن ماست . ما هم از عقب
--> ( 1 ) م : مجموع مجروح و مقتول كردند ( 2 ) م : انام ( 3 ) ف ندارد : عارضه تپ . . . فاضل را